عاشقانه ها
بوی
جوی مولیان آید همی یاد یار
مهربان آید همی آب
جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید
همی میر
ماه است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید
همی میر
سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید
همی سلام بعد حدود نه ماه دوباره این وبلاگ شروع به کار میکنه خب چکار کنم دست تنهام و رفیقمم دیگه نمیاد به اینج سر بزنه منم نزدیکای کنکوره و باید سخت درس بخونم اومدم یه سر بزنم به اینجا بازم دم اونایی که اومدن و نظر دادن گرم شدن دل خوشی ما که قوت بگیریمو از اول شروع کنیم منتظر کارای جدید ما باشید. دوستون دارم و به امید فرداهایی بهتر آه ای زندگی منم که هنوز سلام ای دریای وسیع آرزوهایم ای شکوهت باران ستاره ها ، ای دستانت به گرمی آفتاب ، ای صورتت رنگ مهتاب ، آخر جوابم ده ، ای رویای شباهنگم ، سکوتت به تلخی لیمو شیرینی است که بعد از چند لحظه ناگهان تلخ می شود. چگونه می توانی صدایت را از من دریغ کنی ؟! چگونه میتوانی روی یادگاری هایی که برایم به خاطره گذاشتی خط تیره کشی؟! چگونه می توانی سبزترین بهارم را خزان جدایی ات فرا گیرد ؟ آه ... ای شکوفه نیلوفریم !! مگر قلب عاشقت کوله باری از سنگ گشته که مرا رد می کنی ؟! مگر خود نگفتی تو تا ابد زندانی قلب منی؟! مگر تو معشوق یک دیوانه ی عاشق نبودی ؟! شیدایم .... بیا و دستانم را بگیر که بی تو سرد گشته ، بیا و آفتاب شب تیره ام شو، بیا و شبنم روی گونه هایم شو ، خسته ام ... خسته بی تو بودن ، خسته شبهای دل تنگی ، خسته کنایه رهگذران ای باران روی گونه هایم ... بدان سبحان گوی نگاهت در دیوارهای تنگ دل تنگی له شد و از او جز قلب پاره پاره شده ای بیش نماند .... (همان تقدیم چشمان بی نظیرت) نفس هایم با امید حضورت کشیده می شوند ای شپرک گل رویایی ام چی بگم از کجا بگم/دردمو با کیا بگم وقتی که رفت و منو از یاد برد ای دلم زهر جدایی را بخور چوب عمری بی وفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری بدستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل گل ناز . . . بازم شب شده ... صدای هوهوی باد لای درختان سرو شنیده میشه ... بازم ماه لای برگا خودشو گم کرده ... سایه ماه توی دریاچه تنهایی نا پدیده ... -آسمون رو دیدی ؟! ... می بینی ستاره های آسمون چقد کمن ؟! .... حتی میشه با انگشتات بشماریشون ... تو هم دلت مثل من گرفته ؟! ... می خوای ببرمت یه جای خوب ؟! ... حدس میزنی اونجا کجاست ؟! .... نمی دونی ؟ ...خب بیا ببرمت ... دستامو میذارم رو چشات تو تا ده بشمار ... یک ، دو ، سه ، .... ، ده . حالا چشاتو باز کن اون تاپ رو میبینی ؟ ... ماله توست ... برو روش بشین تا ببرمت تو آسمونا ... می خوام اون ستاره رو که نورش از همه بیشتره رو بدمش به تو ... می خوای هلت بدم تا بگیریش ؟ ... .... باز یاد گذشته ها افتادم ... اون شبو میگم که گفتم بیا ستارمونو بچینیم .... تو ذوق کردی و دستاتو محکم کوبیدی بهم ... منم از شادی تو شاد شدم ... وجودمو عشق تو فرا گرفت ... اونقد سریع تو خونم جریان پیدا کرد که لپام سرخ شد ... تو اومدی و دستاتو گذاشتی رو گونه ام ... دستات بوی گل یاس می داد ... سرمو اوردم پایین تا این عشقو انکارش کنم ... دستات سرد بود ... اما بدن من مثل کوره داغ !! ... آروم با نوک انگشتت چونه امو بالا آوردی و زل زدی به چشام ... یواش سرتو به من نزدیک کردی و گفتی : اگه ستاره امو چیدمش ، کجا بذارمش ؟! ... گفتم هرجا ستاره ات دوست داره اونجا باشه ... گفتی اگه ستارم دوست داشته باشه توی قلبته خونه کنه ... راهش میدی ؟ ... میذاری بیاد و مهمون قلب کوچیکت بشه ؟! ... حرفت یه زلزله تو درونم به وجود آورد ... غنچه لبام باز شد ... دستای سردتو که هنوز رو صورتم بود رو گرفتم ... نگات کردم ... توی نگات ستاره عشقو دیدم ... آروم تو گوشت زمزمه کردم .... انگار ستارت تو ی نگاه تو باشه ، جاش راحتتره نه تو قلب کوچیک من ... گفتی : نه ... دیگه دوست نداره اینجا باشه ... اون دوست داره بیاد تو قلب تو ... گفتم باشه فقط به یه شرط ... ستاره نگات لرزون شد ... دل منم با عشق تو لبریز شد ... دیگه برای انکار اینکار دیر شده بود ... تازه فهمیدم که بدون تو هیچم ... فقط میخوام که بمونی ( اینو تمام وجودم فریاد میزد ) دستامو از دستات بیرون آوردم ... دو قدم رفتم عقب ... یه نگاه بهت انداختم و چشام به خنده وا شد ... گفتم : شرطم اینه که صاحب ستاره هم باید پیشم بمونه ... دویدی طرفمو سرتو گذاشتی رو سینه ام ... گفتی : قبول ... حالا ستاره امو تو قلبت راه میدی ؟! ... گفتم : آره ... تازه صاحبشم خیلی وقته مهرشو تو قلبم کاشته ... سرتو آوردی بالا و نگاهم کردی ... منم دستامو دورت حلقه زدمو زل زدم به چشای خوشگلت .... اون زمان بود که نگاها حرفای دلامونو بهمون گفتن .... حالا کنارمی ، تو یادمی ، تو خاطره ، توی تک تک سلول های بدنم .... چشام آروم میوفته تو چشات .... -هنوز دوستم داری؟! ... -آره بیشتر از قبل ، مگه میشه یادم بره ستارم تو قلبت هنوز داره میدرخشه .... عشق رو فقط میشه تو نگاه دو تا کبوتر عاشق دید دوتا عاشق مثل من و تو آهای همیشه و هنوز قلبم خبر داری داره می سوزه قلبم یه بار شده سراغمو بگیری سراغ درد و داغمو بگیری جای اینکه تشنه خونم باشی یه بار شده دل نگرونم باشی اما با این همه نا مهربونی کاشکی بفهمی که عزیز جونی یار قشنگ دلم بیا که تنگ دلم تا کی با دل تنگی باید بجنگه دلم من از تو بی خبرم تو همه دنیا نمیدونی بی تو پر از غمه دنیا خنده رو از روی لبم گرفتی عشقم رو خیلی دست کم گرفتی حیف نبود به جای حق شناسی این همه بی وفایی ناسپاسی خوب میدونم غریبه ای با دلم از تو یه دنیا فاصلس تا دلم اما بازم که بر گردیو تموم کنی این همه نامردیو من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دل خورم اگر چه گفتی تو رو به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام تو در سراب ماینه شبانه خنده می کنی منه شکست داده را خودت برنده می کنی نیامدی و سال ها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روز های خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه درهنوز ها صدا بزن مرا شبی به قربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را به دون من شناخنی عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
جز من همه رو دوست داری
ریگ
آموی و درشتی راه او زیر پایم
پرنیان آید همی
ای بخارا شاد
باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی
آفرین و مدح
سود آید همی گر به گنج اندر زیان آید همی
اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی
افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه برآنم که از تو بگریزم...



پیش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرد
از لطافت یاد تو چون صبح گل ها خیس بود
شبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مرد
موی شبگونی كه چنگش میزدی شب تا سحر
از سپیدی لا به لای شانه ای افتاد و مرد
ازدیاد پنجره جان قناری را گرفت
در قفس از نغمه ی مستانه ای افتاد و مرد
این كلاغ قصه را هرگز تو هم نشنیده ای
تا خودش هم قصه شد افسانه ای افتاد و مرد 
بهتره که دم نزنم/حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت/عاشق مردم شد و رفت
عشقی که بی فروغ نبود/برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم/وقتی نشستی روبه روم
من از خودم چرا بگم/می خوام از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو/دست میدم به دست تو
دل از زمونه می کنم/حرف دلم رو می زنم
چه حالتی داره چشات/نرگس بیمار چشات
چشم تو خوابم می کنه/مست و خرابم می کنه
وقتی نشستی رو به من/از عاشقی بگو به من
بذار چشات دل ببره/این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپردمو
میشه فراموش کنم خاطره های مردمو 
هر چی که داشتم همه رو باد برد
تو کنج حسرت خودم نشستم
هر چی که اینه بود زدم شکستم
زخم زبونارو به جون خریدم
از همه حتی از خودم بریدم
چه عشق ناروایی
چه درد بی دوایی
چه زخم ناتمومی
چه سرنوشت شومی
با توام ای که ابرومو بردی
کشتی منو اما خودت نمردی

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز
















عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

















.jpg)


